تبلیغات
پاتوق جوانی - مقدمه‌ای در باب نسبت اخلاق، آزادی و دمکراسی با عقلانیت وحیانی؛
پاتوق جوانی
ارائه نظرات و گفتگو در چارچوب ادب
لازم است یک سؤال اساسی از خودمان مطرح نماییم و آن اینکه اساساً مراد ما از آزادی چیست؟ آیا آزادی در چشم ما مساوی با رها بودن از هر قیدی است؟ یا آزادی همان رهایی از قید خداست؟ یا آزادی از قید غیرخدا؟

قبل از ورود به هر بحثی در باب آزادی شایسته است، تصویری دقیق و صحیح از آزادی و شقوق آن داشته باشیم تا در هنگامه‌ی بحث از آن دچار فقر بنیان‌های عقلی و استیصال در تعاریف و حدود نشویم. لذا لازم است یک سؤال اساسی از خودمان مطرح نماییم و آن اینکه اساساً مراد ما از آزادی چیست؟ آیا آزادی در چشم ما مساوی با رها بودن از هر قیدی است؟ یا آزادی همان رهایی از قید خداست؟ یا آزادی از قید غیرخدا؟

 

باور داشتن به هر کدام از اَشکال مورد اشاره تبعاتی دارد که ممکن است اساس بحث ما را تحت تأثیر شدید خود قرار دهد. لذا اگر قرار است بنای بحث ما بر آن باشد که از زاویه‌ای عقلانی و منطقی وارد شویم، لاجرم مجبوریم تکلیفمان را همین اولِ کار، با حد و قید آزادی روشن کنیم. با این وصف، باید هر یک از شقوق مورد اشاره را در نظر گیریم تا قبل از ورود به بحث توابع آزادی تصویر روشن و دقیقی از «آزادی به ماهو آزادی» داشته باشیم.
 
الف) اگر آزادی را رهایی انسان از تمام قیود در نظر بگیریم، آن وقت باید گفت انسان در اسفل درجه‌ی حیوانیت واقع شده است. چون این حیوان است که هیچ قیدی بر رفتارش حکم‌فرما نیست و دقیقاً از همین روست که در قانون جنگل، هیچ قیدی بر رفتار وحوش و دَدان حاکم نیست. قانون جنگل یعنی بی‌قانونی محض و بی‌قانونی محض یعنی بیقیدی محض. با این وصف، اگر آزادی را به رهایی از هر قیدی تعبیر کنیم، پای در مسیر کلاب و ذئاب و حمار نهاده‌ایم!
 
ب) اما اگر برای آزادی انسان قائل به حد باشیم، این به معنای نهادن یک قدم به سوی انسانیت و فرارَوی از حیوانیت خواهد بود. چه، همین که وارد محدودسازی آزادی به وسیله‌ی اراده‌ی آدمی شویم، لاجرم وارد حوزه‌ای شده‌ایم که دیگر حوزه‌ی حیوانات نیست و دقیقاً همین حوزه است که آن را «اخلاق» نام نهاده‌اند. در واقع، اخلاق یعنی داشتن دستوراتی با عنوان بایدها و نبایدها، برای محدود ساختن آزادی. لذا جایی که آزادی را قید و بند و حدی نیست، اخلاقی نیز نخواهد بود. چه اینکه باید و نبایدی در کار نیست که اخلاقی وجود داشته باشد و جایی که آزادی به قید و بند درآید همان جا سرحد اخلاق است. لذا «آزادی بی‌قید» و «اخلاق» نقیض یکدیگرند و نقیضان لایجتمعان و لایرتفعان؛ اما اگر از منظری اخلاقی به آزادی نگاه کنیم و قائل بدان باشیم که آزادی باید قید و بند داشته باشد، آن وقت با دو حالت مواجه خواهیم بود که عبارت‌اند از:
 
ب‌ـ‌‌1. قید آزادی را انسان معین کند.
 
ب‌ـ‌2. قید آزادی را موجودی فراتر از انسان، که همان خالق حکیم متعال باشد، معین نماید.
 
اگر قید آزادی را انسان معین کند، به یک مدل از اخلاق می‌رسیم و اگر موجودی فراتر از انسان، که مرادمان در اینجا همان خداوند است، معین کند به مدل دیگری از اخلاق خواهیم رسید. مدل اول اخلاق اومانیستی است و مدل دوم اخلاق دینی است. در اخلاق اومانیستی، انسان مجاز است هر طور که مطابق خواستش بود، آزادی را محدود کند. شکل فردی چنین کاری خیلی مشخص است. لاابالی‌گری دقیق‌ترین عنوانی است که می‌توان برای محدود کردن آزادی با توسل به خواست نفس در ساحت فردی استعمال کرد. انسان لاابالی بایدها و نبایدهایش، یعنی همان محدوده‌ی آزادی‌اش، را به گونه‌ای رسم می‌کند که میلش اقتضا می‌کند.
در واقع، هیچ ملاکی برای باید شدن بایدها و نباید شدن نبایدهایش نیست، الا اینکه نفسش چنین از او خواسته و او نیز از آن تبعیت کرده است. در عرصه‌ی اجتماعی نیز اوضاع کم‌وبیش مشابه است. اخلاق اومانیستی در عرصه‌ی اجتماعی بسیار شبیه همان لاابالی‌گری فردی است. گاهی یک دیکتاتور به حسب آنکه گردنش قطور‌تر از بقیه است، می‌گوید هرچه نفس من خواست، همان باید تبدیل به قانون (بایدها و نبایدهای جمعی) شود و گاهی جمع کثیری که حائز اکثریت عددی یک جامعه‌اند، به حسب برتری عددشان بر اقلیت، گردن جمعشان را از گردن اقلیت قطور‌تر می‌بینند و خواست نفس‌هایشان را یک کاسه می‌نمایند و همان را تبدیل به قانون (بایدها و نبایدهای جمعی) می‌کنند.
 
لاابالی‌گری دقیق‌ترین عنوانی است که می‌توان برای محدود کردن آزادی با توسل به خواست نفس در ساحت فردی استعمال کرد. انسان لاابالی بایدها و نبایدهایش، یعنی همان محدوده‌ی آزادی‌اش، را به گونه‌ای رسم می‌کند که میلش اقتضا می‌کند.
 
از این رو، باید اذعان کرد که اخلاق دمکراتیک و اخلاق دیکتاتوری دقیقاً از یک منشأ واحد برخاسته‌اند. منشأ هر دو اخلاق، آن است که قیود و حدود آزادی را «انسان» معین می‌کند. منتها با این تفاوت «شکلی»، که مصداق انسان در دیکتاتوری یک نفر است، اما در دمکراسی جمعیتی کثیر است. در واقع، تفاوت دمکراسی با دیکتاتوری را باید تفاوتی «شکلی» دانست، نه تفاوتی «ماهوی». چه اینکه ذات و ماهیت هر دو مدلِ حکومتیِ مورد اشاره، به یک نقطه‌ی واحد باز می‌گردد و آن، جایی است که انسان منشأ تولید اخلاق و مقید ساختن آزادی و تصویب قانون شده است. لذا دیکتاتوری به همان میزانی اومانیستی است که دمکراسی چنین است. این دو تنها دو «شکل» متمایز از یک مدل حکومتی واحدند که آن را باید «حکومت اومانیستی» یا به تعبیر درست‌تر «حکومت انسان‌پرستانه» ‌بنامیم.
 
اما اگر قید آزادیِ انسان را موجودی فراتر از انسان یا همان خدا تعیین کند، آن وقت به نوع دیگری از اخلاق رهنمون خواهیم شد که همان اخلاق دینی یا اخلاق توحیدی است. در اخلاق توحیدی، بایدها و نبایدها را بشر تعیین نمی‌کند، بلکه حد آزادی را خدایِ بشر است که معین می‌سازد. در اخلاق توحیدی برای ارزش شدن ارزش‌ها و ضد ارزش شدن ضد ارزش‌ها «ملاکی» وجود دارد که به جهت فراتر بودن آن ملاک از خواست این و آن و صد البته به جهت برابر بودن آن ملاک با خواست موجود «واحد»، هیچ گاه تغییر و تبدُّلی در «باید بودنِ بایدها» و «نباید بودن نبایدها» به وجود نخواهد آمد. این مسئله ریشه‌ی بحث «مطلق» بودن ارزش‌های اخلاقی است.
 
نکته‌ی کلیدی در اخلاق دینی ذاتی بودن حسن و قبح افعال آدمی است. اخلاق دینی بدان سبب که حسن و قبح افعال را از امر لایتغیر الهی استخراج نموده است، آن‌ها را حائز حسن و قبح ذاتی می‌داند. به بیانی گویاتر، از آنجایی که حکم اخلاقی افعال آدمی در قاموس خلقت انسان منقوش است، لذا حکم اخلاقی افعال آدمی، ذاتیِ این افعال است و هرگز نه از آن‌ها جدا می‌شود و نه تغییر می‌کند، که اگر چنین شود، ذاتی شیء منتفی شده است و نفی ذاتی شیء به معنای نفی خود شیء است؛ یعنی نفی حکم اخلاقیِ لایتغیرِ افعال آدمی به معنای نفی خود آدمی خواهد بود و اگر آدمی نفی شود، آنچه باقی خواهد ماند، حیوانی است که هیچ نسبتی با «آدمیتِ» آدمی نخواهد داشت. این است معنای حسن و قبح ذاتی افعال در عقلانیت دینی. عقلانیت دینی پذیرش «ضرورت وجود خدای واحد»، «ضرورت ارسال نبی»، «ضرورت هدایتگری مستمر خدا توسط امام»، «ضرورت عادل بودن خدا» و «ضرورت وجود معاد» را به عقل انسانی واگذار می‌کند و یقین دارد که عقل آدمی هیچ راه معقولی جز پذیرش اصول مذکور ندارد. در واقع، باور به اصول دین کاملاً مربوط به حوزه‌ی عقل آدمی می‌باشد و تقلید در آن ممنوع است؛ یعنی عقل انسان با همان اصول ساختاری و فطری‌اش همچون «عدم اجتماع نقیضین» و «محال بودن دور» و... قادر است ضرورت عقلانی اصول پنج‌گانه‌ی فوق را بفهمد و تأیید نماید.
 
اگر قید آزادیِ انسان را موجودی فراتر از انسان یا همان خدا تعیین کند، آن وقت به نوع دیگری از اخلاق رهنمون خواهیم شد که همان اخلاق دینی یا اخلاق توحیدی است. در اخلاق توحیدی، بایدها و نبایدها را بشر تعیین نمی‌کند، بلکه حد آزادی را خدایِ بشر است که معین می‌سازد.
 
اما وقتی جهان از منظر عقلانی و اصولیِ «دین» نگریسته شد، آن وقت همان عقل آدمی حکم به تسلیم انسان به اصول فوق خواهد نمود. چگونه؟ در عقلانیت اسلامی، خدا «عقل مطلق» و «حکیم علی الاطلاق» است. این را با همین عقلی که در همه‌ی انسان‌ها موجود است، می‌توان اثبات کرد و دریافت. اما ماتبعِ پذیرش خدا به عنوان عقل کل چیست؟ آیا جز این است که عقول جزء، به دامان عقل کل باز ‌گردند و مطیع او گردند؟ آیا راه اصلاح نقائص «جزء» در پذیرش کمال «کل» نیست؟ لذا جایگاه شریعت در عقلانیت اسلامی، جایگاه راهبری عقل جزئی و ناقص، توسط عقل کل است و شریعت چیست؟ همان بایدها و نبایدها! لذا در عقلانیت توحیدی، شریعت اسلامی همان اخلاق اسلامی است و پیش از این دیدیم که اخلاق نیز همان محدوده‌ی آزادی انسان است. حالا می‌توان به روشنی دریافت که جایگاه عقل در اخلاق دینی کشف حقیقتِ لایتغیرِ احکام افعال انسانی با «توسل» به نور عقل مطلق است.
 
اکنون اگر بنا باشد که قیود و حدود آزادی انسان را خدای انسان معین سازد، آن وقت در حوزه‌های فردی و اجتماعی به اخلاقی مشابه خواهیم رسید. چه اینکه انسان در هر حالی اعم از حالات فردی یا اجتماعی با «نسخه‌ای» واحد، عقلانی، لایتغیر و الهی از اخلاق مواجه است که بایدها و نبایدها را برایش معین ساخته است. از این ‌رو در عرصه‌ی اجتماعی، اخلاق توحیدی و دینی به بایدها و نبایدهای دینی و توحیدی منتهی می‌شود و لذا قانون و حکومت دینی، یعنی اینکه محدوده‌ی آزادی اجتماعی توسط خداوند تعیین شده باشد و این دقیقاً همان فرق «ماهوی» است که بین حکومت اومانیستی و حکومت دینی وجود دارد و نکته‌ی خاصی که اکنون بر ما مکشوف گشته این است که تنها حکومتی که با دیگر مدل‌های حکومتی «به لحاظ ماهوی» تفاوت دارد، فقط و فقط حکومت دینی است. چه اینکه در حکومت دینی قانون یا همان حد آزادی اجتماعی شهروندان نه توسط عقل ناقص یک «انسان» و نه توسط عقل‌های ناقص میلیون‌ها «انسان»، بلکه توسط عقل کامل خدای تک‌تک انسان‌ها، که خالق و مدبر آن‌هاست، تعیین شده است.
 
اینک درک این مطلب برای ما میسر شده است که آزادی اومانیستی آزادی از قید «عقل مطلق» و تسلیم و بندگی در مقابل قیود نفس است و آزادی توحیدی و الهی، آزادی از قید هر چیزی غیر از «عقل‌ مطلق» و تسلیم و بندگی در مقابل خدای انسان است. با این حساب، اگر نخواهیم تعبیر نخست از آزادی را بپذیریم که انتهای آن جنگل و طویله بود، لاجرم باید آزادی حد داشته باشد. حال اگر منشأ تحدید آزادی، انسان باشد؛ به یک نوع بندگی می‌رسیم و اگر منشأ تحدید آن خدا باشد، به نوع دیگری از بندگی خواهیم رسید. بندگی نوع اول بندگی نفس است و همان است که بدان می‌گویند خودپرستی و بندگی نوع دوم بندگی خدای آدمی است که به آن می‌گویند خداپرستی و به هر حال «آزادی» و «بندگی» دو روی یک سکه و لازم و ملزوم یکدیگرند. با این مقدمه، انشاءالله شناختی اجمالی از هویت و اقسام آزادی حاصل نمودیم.



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شنبه 14 مرداد 1396 07:39 ق.ظ
Your style is so unique in comparison to other people I have read stuff from.
Many thanks for posting when you have the opportunity,
Guess I'll just book mark this blog.
سه شنبه 21 آذر 1391 12:50 ق.ظ
pسلام.
به سایت نمایش یوزرنیم و پسورد نود 32 سر بزن.
واسه وبلاگت یه ابزار هست که می تونی ازش استفاده کنی.
و به کاربرهات یوزر و پسورد آپدیت آنتی ویروس نود 32 رو نشون بدی.
فکر نمی کنی اینطوری می تونی بازدید بیشتری داشته باشی؟!

http://persian-nod.ir
حالا یه سر بزن شاید به دردت خورد یا خوشت اومد.

راستی من نظر گذاشتم پس تو هم یادت نره نظر بدیا!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : مدیر مسئول موسسه
نظرسنجی
نظرشما در مورد وبلاگ موسسه چیست؟






آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی